رابطه , تیزی ست . میخی ست که از چوب بیرون زده . درست همان موقع که با اطمینان و شعف , از روی صندلی ات بلند می شوی تا دیگری را در آغوش بگیری , گیر می کند به دامن ات , به شلوارت , ران ات را جر می دهد . وادارت می کند بنشینی به التیامِ زخم , به نفرینِ میخ , نفرینِ رابطه ...