دیشب خواب خبلی بدی دیدم . اصلن چند شبی هست که پست سرهم خواب میبینم یکی مُرده یا یکی نزدیکانم را که این چندساله مُرده اندتوی خواب میبینم . پریشب خواب دیدم پدربزرگ و مادربزرگم هر دو شصت پایشان به شدت زخم شده . نه هر دو پا تنها یکی از پاهایشان و چرک کرده و با درد و ناله دارند مادربزرگ دیگرم را که حال خیلی خرابی داشت و نمی توانست راه برود روی برانکارد حمل می کردند و خاله ام هم پشت سرآنها با شکمی متورم شبیه به حامله ها داشت میامد و از درد شکم شکایت داشت . خواب خیلی بدی بود . دیشب هم خواب دیدم با یک خانواده یی در خواب رابطه داریم که تعدادی بچه دارند . یکی از بچه ها دختری بود هفت هشت ساله با موهای بور زیبا . دختر خیلی ناگهانی مریض شد و مرد . پدر و مادرش اورا به بیمارستان سپردند و گفتند دخترمان می خواسته تمام اعضای بدنش را هدیه کند . حالا من کجا کار میک نم ؟ در بخش تشریح . کارما به شکلی بود که تمام اعضای بدن را یکی یکی جدا می کردیم و روی یک ریل قرار میدادیم که متحرک بود , درست مثل تردمیل و عضوها روی ریل حرکت می کردند و احتمالن می افتادند توی بسته های مخصوص در انتهای ریل , جایی که دیده نمی شد . ریل میرفت توی محفظه یی تاریک و دیگر هیچ چیز را نمی توانستی تشخیص بدهی . از آن به بعد فقط تصور بود . مسئولیت من ایستادن کنار این ریل متحرک و به دقت نگاه کردن به اعضای جدا شده بود تا ایرادی در کار نباشد . اولین چیزی که روی ریل از جلوی چشمم رد شد پوست کل بدن دخترک بود که قلفتی و خیلی حرفه یی درآمده بود و انگار که بخواهد سطح یک دیس را بپوشاند پهن و باز شده بود . به خوبی شسته شده بود و باور کنید بافت های چربی و کیسه های بادکنکی روی سطح داخلی پوست را واضح می دیدم . بعد دنده ها آمدند . جدا شده از هم و کاملن تراشیده شده درست مثل یک دست ناخن که خوب سوهان کشیده شده باشند و پولیش شده باشند . مرتب چیده شده بودند توی یک ردیف روی پوستِ بدن . باورم نمی شد . آنقدر وکه بودم که چیزهایی را که میدیدم مرا نمی ترساند. آنقدر جذب تمیزی این عضوها شده بودم که قبولش برایم سخت بود داریم یک انسان را تکه تکه می کنیم و خیلی کارخانه یی وعین پروسه بسته بندی تن ماهی پرش می کنیم توی قوطی . خدا را شکر قبل از رسیدن سر و چشم و دست و عضوهای دیگرش از خواب پریدم ... شک ندارم این خواب ها ادامه دارند مخصوصن با این خبر که امریکا و هم پیاله هایش قصد حمله موشکی به ایران را دارند . از صبح ناخودآگاه دوباره اضطرابم شروع شده . سرگیجه و اُفت فشار , امیدوارم اگر تمام این ها قرار است یک کابوسِ مزخرف باشند و عینیت پیدا نکنند برای همیشه ادامه پیدا کنند ...